زن : شوهر عزیزم ببخشید که سیلی زدم توی گوش قشنگت !
شوهر : خواهش می کنم زن عزیزم !
واسه اینکه تفاهممون بیشتر بشه ، منم یه سیلی میزنم تو گوشت !
![]()
یارو رو برق می گیره ، مامانش میگه :
ننه جون ولش نکن همین بود که باباتو کشت !
![]()
يه بنده خدایی داشته آب جوش می ريخته توی باغچه !
بهش ميگن: چرا آب جوش ميريزی تو باغچه؟
ميگه: آخه چای كاشتم!
![]()
طرف به رفيقش می گه : من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم ؟
رفیقش ميگه : ببرش باغ وحش ، فردا رفقيش می بینتش ، می گه برديش ؟
طرف می گه : آره ، تازه امشب هم می خوام ببرمش سينما !
![]()
فرستنده : حامد ( از کرج )
يه پير زنه ميره در خونه يک مردی گدايی ،
صاحب خانه : بازم تو اومدی گدایی!!!
پیر زن : چيه پس توقع داری بيام خواستگاريت !!!
![]()
معلم: وقتی می گوييم:
« دانش آموزان كلاس تكليف های خود را با ميل انجام مي دهند. »
«ميل» در اين جمله چه نوع كلمه ای است؟
دانش آموز:« اجازه! حرف اضافه ! »
![]()
خانمه از شوهرش می پرسه از چیه من بیشتر خوشت میاد؟
از نجابت ، صداقت ، صورت زیبا و . . .
شوهرش یه نگاهی به خانم اش می ندازه و میگه . . .
از اعتماد به نفس بالات ! ! !
![]()
به یه بنده خدایی می گن علی یارت.
می گه یار خودتون ما تیم مون تکمیله .
از یکی می پرسن : مادرتو بیشتر دوست داری یا بابا تو ؟
میگه : مادرتو ... !
یه بچه 15 سال به یه مورچه یاد می ده با چوب غذا بخوره !
بعدش مورچه رو می یاره تو میدون که به مردم نشون بده ،
همه دور تا دور وایساده بودن نگاه می کردن از قضا یه بنده خدا
از اونجا رد می شه می بینه همه عقب وایسادن و مورچه هم وسطه ،
می ره با پا مورچه رو له می کنه می گه : آخه مورچه هم ترس داره ؟
![]()
مرد به زن : عزيزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دين رو به زندگيم آوردی!
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا وجود نداره !!!!!
![]()
فرستنده : علیرضا ( از میانه )
یه مرده سنگ کلیه داشت میره دکتر میگه آقای دکتر من سنگ کلیه دارم ،
دکتره میگه عقب عقب بیا خالی کن ... !
به شخصی گفتن توی پمپ بنزین سیگار نکش ، یارو که نمی فهمید موضوع چیه با پررویی گفت :
برو بابا حال نداری من جلوی بابام سیگار میکشم اینکه پمپ بنزینه ... !
![]()
یه روز یه بنده خدایی میره عروسی
برف شادی میزنن . . .
طرف سرما میخوره !
![]()
ميگه: به جاش قرص چرک خشک كن می خورم !
![]()
به طرف ميگن با سرعت جمله بساز
ميگه : غيژ !
![]()
به طرف ميگن از اينکه همسرت را عزيزم خطاب ميکنی چه احساسی داری ؟
ميگه: احساس گناه !
ميگن چرا ؟
ميگه آخه اسمش يادم نيست !
![]()
يارو زنگ ميزنه پيتزا فروشی ميگه : يه پيتزا می خواستم .
فروشنده ميگه : به نام ... ؟
يارو ميگه : آخ آخ ببخشيد ، به نام خدا , يه پيتزا می خواستم .
خانمی عکس زنی را در کیف شوهرش دید و با ناراحتی پرسید :
این عکس کدام اکبیری است که در کیفت گذاشته ای ؟
شوهر با خونسردی گفت : عکس جوانی خودت !
![]()
يه روز يه مرده پشت موتور گازی نشسته بوده و مدام از يه بنز جلو میزد.
راننده بنز عصبانی میشه و ميزنه كنار
و به موتوری میگه: آقا تو چطور از من جلو ميزدی؟ !
مرده ميگه: ببخشيد آخه . . .
كش شلوارم به آينه بغل شما گير كرده بود!
![]()
به ملانصرالدين ميگن :
جوان ها شراب ميخورن قمار ميکنن ترياک ميکشن دختر بازی ميکنن ...
حکم چيه ؟ ميگه : گيشنيز !!!
![]()
طرف از پشت بام یک برج ۵۰ طبقه پرت میشه !
به طبقه ۲۰ که رسید گفت : خب تا اینجا که بخیر گذشت ...
شخصی خواست سوار آسانسور بشه دید نوشته ،
ظرفیت ۱۲ نفر با تعجب گفت : حالا من از کجا ۱۱ نفر دیگه پیدا کنم ... !
![]()
دختره به يه پسره ميگه : اگه منو بوس كنی واسه هميشه برای تو ميمونم .
پسره ميگه : ممنونم از هشداری كه بهم دادی !
![]()
در جریان انتخابات ، کاندیدی پشت تریبون گفت :
آقایون ! چیزی که لازمه ی جامعه ی کنونی ماست رهایی از
سوسیالیسم ، امپریالیسم ، کمونیسم ، فاشیسم ، رادیکالیسم و ... است .
در این لحظه پیرمردی گفت : آقای کاندیدا لطفا یک فکری هم برای رماتیسم من بکنید !
يه روز يه ميخ ميره عروسی اونقدر می رقصه . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . .
پيچ ميشه !
![]()
يه آفتاب پرست ميره رو جعبه مداد رنگی . . .
" هنگ " ميکنه .
![]()
دو نفر در یک جلسه برای چند ساعت ساکت نشسته و یک کلمه به هم حرف نزدن ،
بعد از چند ساعت یکی از آنها گفت : حالا چند ساعت هم درباره یک موضوع دیگه سکوت کنیم ...
زن : عزیزم ! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوای با من ازدواج کنی ، چی گفتی ؟
شوهر : آره ، خوب یادمه ، گفتم : می خواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم .
زن: خوب ، پس چی شد ؟ شوهر : خوب ، خوشبخت کردم دیگه .
زن: کیو خوشبخت کردی ؟!!!
شوهر : همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه !!!
![]()
دور آهسته ميزارن ميفته تو جوب . دور تند مي زارن مي خوره به ديوار

