ای کاش می دانستی چقدر سخت است ، چقدر دشوار است ،
هر شب بی آنکه تو در کنارم باشی با يادت بنشينم و
تو را زمزمه کنم و برايت بنویسم . . .
فرستنده : سعیده ( از بجنورد )

برای عشق تمنا كن ولی خار نشو ، برای عشق قبول كن ولی غرورتت را از دست نده .
برای عشق گريه كن ولی به كسی نگو ، برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببينه .
برای عشق پيمان ببند ولی پيمان نشكن ، برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگير .
برای عشق وصال كن ولی فرار نكن ، برای عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن .
برای عشق بمير ولی كسی رو نكش ، برای عشق خودت باش ولی خوب باش .
فرستنده : مینو اکبری ( از تهران )
دنيا اين جوريه ديگه: اگه گريه کنی ميگن کم آوردی ،
اگه بخندی ميگن ديوونست ،
اگه دل ببندی تنهات ميزارن ،
اگه عاشق بشی دلتو ميشکنن ،
با اين حال بايد لحظه ای را گريست ،
دمی را خنديد ،
ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زيست.
چقدر دوستت داشتم ، يک نفر از من پرسيد چرا نگاه هايت آنقدر غمگين است ؟!
چرا لبخندهايت آنقدر بی رنگ است ؟
اما افسوس ... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره .
آری با تو هستم ... با تويی که از کنارم گذشتی ...
و حتی يک بار هم نپرسيدی چرا چشم هايت هميشه بارانی است !!!
فرستنده : علیرضا ( از میانه )
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن
امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن..
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگری ...
دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری ...
من سخاوت ديده ام دل را به هرکس می دهم ...
شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام
فرستنده : علیرضا ( از میانه )
* * *
عشق میوه ایست که به نظر خوب می آید ...
اما تا وقتی که نرسیده آن را گاز نزن
فرستنده : مهشید رجائی ( از مشهد )
* * *
مطالب خودتون رو هم بصورت ایمیل و هم تو نظرات میتونید برام بفرستین
( نام و اسم شهر خودتون رو هم بنویسید )
من و مجنون ، درس عشق از ...... بیاموختیم ،
او به ظاهر گشت عاشق ما به معنا سوختیم .
امروز را به ياد تو به سر بردم ، همچون ديروز .
فردا را نيز به تو خواهم بخشيد ،
تنها ترسم از آن است كه روزی فردايی نماند تا در آن به تو بينديشم .
فرستنده : دریا ( از ؟؟؟ )
گریخت به ژرفای تنهاییم از ناگهان بی تابیش به هیچ مبدل شدم و هنگامه آن بود که آغاز کنم
دویدم تا به پرواز رسیدم در میان اوج به اندوه عشقش پی بردم
افسوس که قدری دیر گرمای دستانش را طالب شدم او در میان سردی نگاهم یخ زده بود !!!
اگه میخوای به یکی بفهمونی دوستش داری
نیاز نیست که حتمآ بهش بگی دوستت دارم ،
اگه میخوای به یکی بفهمونی واست مهمه
نیاز نیست که حتمآ بهش بگی تو در زندگی من نقش مهمی داشتی ،
چون اگه میونتون عشقی باشه اون خودش همه این چیزها رو
از چشمات میخونه البته اگر خنگ نباشه !!!
فرستنده : علی . ش ( از صومعه سرا )
چشام به قلبم حسودی می کنه ، چون همیشه توی قلبمی ولی از چشمام دوری
قلبم رو شكستی ولی من بيشتر از قبل دوست دارم !
ميدونی چرا ؟
چون حالا هر تکه ای از قلبم . . .
تو را جداگانه دوست دارد.
![]()
قلبم آسمان ميشود به شوق تابيدن ستاره ی وجودت ،
كاش از ميان تمام ستارگان « سهيل » نمیشدی ...

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است
دور از تو بودن برای تو گريستن وبه عشق ودنيای تو نرسيدن
ای كاش ميدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشكيباست
هر چی عشقه با نگینش ، هرچی خوبه بهترینش ،
آسمون با زمینش ، همشون فدای تو .
فرستنده : عامر شجری ( از صومعه سرا )
* * *
عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست ،
عاشقی مقدورهر عیاش نیست ، غم کشیدن صنعت نقاش نیست .
فرستنده : ماهک ( از بندر عباس )

معنای زنده بودنم با تو بودن است و نفس کشیدنم به هوای توست .
عشق واقعی آن نیست که کسی رو که میخوایی به دست بیاری وازاین که اون متعلق به تو لذت ببری
عشق واقعی اینه که توازخوشبختی اون احساس خوشبختی کنی
قلبت را که ازت نگرفتن
میتونی توقلبت حفظش کنی برای همیشه .
زمان طولانی ميشود برای کسانی که غصه دارند.
کوتاه ميشود برای کسانی که شاد هستند.
دير می گذرد برای کسانی که منتظر هستند.
زود می گذرد برای کسانی که عجله دارند.
اما . . . . . . . . . . . . .
ابدی ميشود برای کسانی که عاشق هستند.
پنج وارونه چه معنا دارد ؟ برادر كوچكم از من پرسيد !
من به او خنديدم ، كمی آزده و حيرت زده گفت :
روی ديوار درختان ديدم ، باز هم خنديدم .
گفت : ديروز خودم ديدم پسر همسايه پنج وارونه به دختری ميداد
آنقدر خنده برم داشت كه طفلک ترسيد بغلش كردم و بوسيدم و
با خود گفتم: بعدها وقتی باريدن بی وقفه درد سقف ديوار دلت
را خم كرد بی گمان ميفهمی پنچ وارونه چه معنا دارد .
فرستنده : هانیه ( از تهران )
آسمون به ماه میگه : عشق یعنی چی ؟
ماه میگه : یعنی آمدن دوبارهی تو
ماه میگه : تو بگو عشق یعنی چی؟
آسمون میگه : انتظار دیدن تو !
![]()
خيلی سخته که ببينی يه آهو اسير پنجه های يه شير شده
ولی تلخ تر از اون اينه که ببينی يه شير اسير چشمهای يه آهو شده !
![]()
قسمتی از وجود تو در من رشد کرده و تو خواهی دید ،
تو و من برای همیشه ، هرگز از هم جدا نخواهیم شد .
شاید در مسافت ولی در قلبمان هرگز . . .
![]()
نگاش کنی و بازمثل روز اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری.
بخوای همه تنهایی رو که به امید دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ، به چشماش
نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم باهمه قلبت دوستش داری.
اما ببینی چشماش داد میزنه که دلش مال یکی دیگس .
خيلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه
خيلی سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کنی
خيلی سخته که سالگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيری
خيلی سخته که روز تولدت،همه بهت تبريک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای
خيلی سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره
خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون بگه :ديگه نمی خوامت

ای دوست دلت همیشه زندان من است ،
آتشکده عشق تو از آن من است ،
آن روزی که لحظه وداع من و توست ،
آن شوم ترین لحظه پایان من است .
گویند شیشه ها احساس ندارند ، اما من وقتی روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم :
دوستت دارم آروم گریست .
کاش کسی تو دلمون پا نميذاشت...
کاش اگه پا ميزاشت دلمون رو تنها نميذاشت...
کاش اگه تنها ميذاشت...
رد پاش رو روی دلمون جا نميذاشت.
هيچ مي دانی چرا چون موج در گريز از خويشتن پيوسته می کاهم زان که بر اين پردهی تاريک اين
خاموشی نزديک انچه می خواهم نمی بينم و انچه می بينم نمی خواهم .
عشق رازی است مقدس . برای كسانی كه عاشقند ، عشق برای هميشه بی كلام می ماند ؛
اما برای كسانی كه عشق نمی ورزند ، عشق شوخی بی رحمانه ای بيش نيست .
بايد فراموشت کنم چنديست تمرين می کنم من می توانم ! می شود !
آرام تلقين می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نيست .... تا بعد ، بهتر می شود ...
فکری برای اين دلِ آرام غمگين می کنم ، من می پذيرم رفته ای و بر نمی گردی همين !
خود را برای درک اين ، صد بار تحسين می کنم ، کم کم ز يادم می روی اين روزگار و رسم اوست !
اين جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمين می کنم .


