در حضور خارها هم می شود يک ياس بود در هياهوی مترسک ها پر از احساس بود ،
ميشود حتی برای ديدن پروانه ها شيشه های مات يک متروكه را الماس بود ،
دست در دست پرنده بال در بال نسيم ساقه های هرز اين بيشه ها را داس بود ،
كاش می شد حرفی از " كاش می شد " هم نبود هرچه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود .
شخصی را به جهنم می بردند ،
در راه بر می گشت و به عقب خيره می شد .
ناگهان خداوند فرمود : او را به بهشت ببريد .
فرشتگان پرسيدند چرا ؟
خداوند فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ...
او اميد به بخشش داشت .
در اندیشه آنچه كرده ای مباش،
در اندیشه آنچه نكرده ای باش .
زندگی کوتاه است و راه دراز و فرصتها زود از دست می روند ،
هر آنچه بخواهيد بدست خواهيد آورد ، بشرطی که استقامت را سرمايه خود قرار دهيد .
با زنده ها :
در هر جوابی مشكلی را می بينند
ولی برنده ها :
در هر مشكلی جوابی را می بينند.
سعی كنيم مثل برنده ها فكر كنيم !
همیشه تلخ ترین لحظه را کسی می سازد که قشنگ ترین لحظه ها رو با او داشتی
خوشبختی مثل توپ می مونه ، وقتی قل می خوره دنبالش میدویم ،
ولی وقتی بهش رسیدیم بهش لگد می زنیم .
فهميدن عشق را چه مشکل کردند ما را از درون خوش غافل کردند
انگار کسی بفکر ماهيا نيست سهراب بيا که آب را گل کردند
امروز تو به دیروز مبدل می شه
اما ممکنه فردای تو امروز نشه
پس قدر لحظه، لحظه عمرت رابدان .
آدمهای خوب از یاد نمیرن ، از دل نمیرن ، از ذهن نمیرن ،
ولی زودتر از اونی که فکرشو کنی از پیشت میرن
زندگی دریاست و ما شیفته آنیم ، چه در موجهایش وچه در گردابهایش
وقتی به انتها می رسی و گمان می كنی کسی نيست تا صدايت را بشنود ،
به ياد داشته باش خدا می تواند صدايت را بشنود .
![]()
من آن گلبرگ مغرورم كه میمیرم ز بی آبی ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم .
داستان غم انگيز زندگی اين نيست که انسانها فنا می شوند ،
اين است که آنان از دوست داشتن باز می مانند .
فرستنده : سعیده ( از بجنورد )
* * *
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوی غريبی است ، غمی نيست .
همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست .
فرستنده : علیرضا ( از میانه )
در جهان تنها دو گروه از مردم هستند که هرگز تغيير نمیيابند ؛
برترين خردمندان و پستترين بیخردان .
مردی که کوه را از ميان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ريزه ها کرد.
وقتي تو پيروز ميشی من با غرور به همه ميگم : اون دوست منه !
اما وقتی ميبازی كنارت ميشينم و ميگم : من دوست توام .
زندگی دریاست و ما شیفته آنیم چه در موجهایش چه در گردابهایش
بهترین دوست اونه که ساعتها با اون روی یک سکو بشینی و حرفی نزنی ،
وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوهای دنیا رو باهاش داشتی .
یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد ،
اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه ، یک سرنوشت ، یک خاطره ، یک دوست .
هنگاميکه از جاده های شب عبور ميکنی هرگز در اين انديشه مباش که خورشيد برای تو بيگانه طلوع
خواهد کرد و قلبی که به هوس گفت : دوستت دارم بدان که هرگز معنی لغت عشق را نخواهد داشت .
مهربانی را وقتی دیدم
که کودکی خورشید را در دفتر نقاشیش سیاه کشید
تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد .
![]()
دریا باش که اگر کسی سنگ به سويت پرتاب کرد ،
سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی .
درک زندگی تنها با نگاه به گذشته میسر است ، اما زندگی کردن تنها با نگاه به آینده .
این است نمونه ای از تضاد ، سقراط گفته : یونانیها دروغگویند ! ولی خود سقراط هم یونانی است .
پس او دروغ گفته که یونانیها دروغگویند ، پس یونانیها راستگویند و
سقراط هم که یونانی است راستگو است ،
پس راست میگوید که یونانیها دروغگویند پس ............... ؟
به نظر شما دست آخر یونانیها دروغگویند یا راستگو ؟
هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه قفل بزرگ بود
نترس و نا امید نشو! ! !
چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار میذاشتن .
مهم نيست کف پات رو شسته باشی يا نه !
حتی مهم نيست که کف پات نرمه يا زبر !
مهم اينه که وقتی پات رو تو زندگيه کسی ميزاری و از زندگيش عبور می کنی
وقتی که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند
اونقدر اون رد پا خواستنی باشه
که به کسی اجازه نده پاهاش رو روی رد پات بذاره !
به دست نمی آوری مگر آنچه را به دست آورده ای ، از دست بدهی و
نصیبی به تو نمی رسد مگر آنکه نصیبت را ببخشی .
اگر امروز خواستی و نتوانستی ، که معذوری
ولی اگر روزی توانستی و نخواستی ،
منتظر روزی باش که بخواهی و نتوانی .
سرنوشت ننوشت گر نوشت بد نوشت اما باور کن نمی توان سرنوشت را از سر نوشت .

